در هر خبر و در هر پیامی به دنبال احساسی می گردم تا شاید سیراب گردم.
او می اید! می دانم که می اید ولی نمی دانم کی!و نمی دانم ایا به موقع می اید؟؟؟؟؟!!!!!
نمی دانی ! پس می گویمت تا بدانی من خالق شبدوس هستم و اسیر دیدیاس!
این اعتراف است!یک راز سر به مهر که امشب می گویم تا ارام بگیرم.
قلم و من دو یار برای تنهایی هم بودیم ولی رازهایم را حتی قلم به کاغذ نمی اورد !
ولی اکنون چه رسواست قلم حتی رسواتر از من.
چه طوفانیست درون من که قلم هم از رسوایی یار نمی ترسد.
رخ نما !رخ نما !رخ نما !رخ نما !رخ نما !رخ نما !رخ نما !رخ نما !
دوتار کو؟پیاله ام را پر کنید.جامه در ا به رقص در بهشت مهمانم من!!!!!!!
